.                            راهنما ي دانلود از اين وبلاگ                          .               

نكاتي مهم


بسم الله الرحمن الرحيم 

شكر ذات رحمن كار هاي آپلودي وبلاگم تمام شده اما بايد نكاتي را ياد آور شوم 

1. دوستاني كه مقالات اسلامي دارند به ايميلم بفرستند تا در صورت تاييد دقيقا خود پيام را بدون هيچ تغييري باذكر نام نويسنده و منبع ( نام كتاب وبلاگ و يا اطلاعات شخصي خود فرد يا هر منبعي ) در بخش مقالات وبلاگم بارگزاري كنم البته خواهشمندم در نوشته های خود توهین نکنید و اطلاعات منبع و نام نویسنده و آنچه لازم است را به طور کامل ارسال نمایید و الا نوشته ی شما نشر نخواهد شد 


2. بخشيد بنده فايل هايي رو كه بارگذاري مي كنم و يا پيام هايي را كه مي نويسم اول در كامپيوترم نوشته و سپس به اين محل كپي مي كنم كه متاسفانه سيستم بلاگر با اين موضوع مقداري مشكل دارد پس اگر فايل ها داراي مشكل تايپي بودند مرا ببخشيد


3. شکر خدا تمامی کتب کتابخانه ی عقیده رو که در اختیار داشتم آپلود کردم و به شیوه ای می شه گفت که الله تعالی همه ی آنان را دوباره احیا کرد اما شما نیز کلیه ی فایل های این وبلاگ را دانلود نمایید تا در معرض زوال و نابودی قرار نگیرند



شنبه ۱۷ آوریل ۲۰۱۰

ایمان به خدا

ايمان به خداي عزوجل با اين اسباب تحقق مي يابد:
اول: اعتقاد به اينكه اين جهان يك آفريدگار دارد, پروردگار يكتايي كه در آفرينش، ملك، تدبير، ادارة امور، روزي دادن، زنده كردن، ميراندن، نفع و ضرر رساندن، و خلاصه در داشتن هر گونه قدرت و اعمال آن يكتا و تنها است و هيچ پروردگاري جز او وجود ندارد, هر چه بخواهد به تنهايي انجام مي دهد و هرگونه بخواهد حكم مي راند, هر كس را بخواهد عزت مي بخشد و هر كس را بخواهد ذليل مي سازد، اختيار و كنترل آسمانها و زمين فقط در دست اوست او بر هر چيزي توانا و داناست و از همه بي نياز است و همه به او نيازمندند, هر امري از آن او، و هر خير و سعادتي در دست اوست, در افعال و كردارش شريك و همتا ندارد و امرِ او را غالب و بالا دستي نيست، تمامي مخلوقات به شمول فرشتگان و جنها و انسانها بندگان او هستند, كه از دائرة ملك و قدرت و ارادة او بيرون نيستند, افعال او را حصر و احاطه نتوان كرد و در شمارش نتوان گنجاند.
و تمام آن خصايص تنها حق اوست، كه او يكتا و بدون شريك است، هيچ احدي جز او شايستگي اين خصايص را ندارد, و نسبت دادن و ثابت كردن اين كمالات يا بخشي از آن براي غير خدا به هيچ عنوان درست نيست؛ چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ الَّذِي جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِرَاشاً وَالسَّمَاءَ بِنَاءً وَأَنْزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقاً لَكُمْ)(بقره 21-22)
«اي مردم! پروردگارتان را كه شما و پيشينيانتان را آفريده است، پرستش كنيد ذاتي كه زمين را (مانند) بساط و آسمان را (مانند) سقفي برايتان قرار داد. و از آسمان آبي باراند, سپس با آن از انواع فرآورده ها براي روزي شما بر آورد».
و مي فرمايد:
(قُلِ اللّهمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاء وَتَنزِعُ الْمُلْكَ مِمَّن تَشَاء وَتُعِزُّ مَن تَشَاء وَتُذِلُّ مَن تَشَاء بِيَدِكَ الْخَيْرُ إِنَّكَ عَلَىَ كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ)(آل عمران 26)
« بگو خداوندا! اي دارندة فرمانروايي، به هر كسي كه خواهي فرمان روايي دهي و از هر كس كه خواهي، فرمانروايي باز بستاني و هر كس را خواهي گرامي داري و هر كس را خواهي خوار سازي، نيكي به دست توست. به راستي بر هر كاري توانايي».
و مي فرمايد:
(وَمَا مِن دَآبَّةٍ فِي الأَرْضِ إِلاَّ عَلَى اللّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُّبِين )(هود 6)
«و هيچ جنبنده اي نيست مگر آنكه روزي اش بر (عهدة) خداوند است و (او) قرارگاه و آرامگاهش را مي داند. هر يك (از آنها) در كتابي مبين (ثبت) است».
و مي فرمايد:
(أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالْأَمْرُ تَبَارَكَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِينَ)(اعراف54)
«بدان كه فرما نروايي خاص اوست, پس بزرگ است خداوند, پروردگار جهانيان».
دوم: اعتقاد به اينكه خداوند يكتا بهترين اسماء وكامل ترين صفات را دارا است، كه منحصر به ذات خودش است و بعضي از آن را در كتاب مقدسش يا توسط پيامبر گرامي اش حضرت محمد صلي الله عليه وآله وسلم كه خاتم پيامبران و رسولان است بيان داشته است. چنانكه ذات پاكش مي فرمايد:
(وَلِلّهِ الأَسْمَاء الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا وَذَرُواْ الَّذِينَ يُلْحِدُونَ فِي أَسْمَآئِهِ سَيُجْزَوْنَ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ)( اعراف 180)
«و خداوند نامهاي نيك دارد, پس به آن (نامها) او را به (دعا) بخوانيد و آنان كه در نامهايش كجروي مي كنند سزاي آ نچه را كرده اند، خواهند ديد».
و رسول اكرم صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
(إنَّ لله تِسْعَة و تِسعين إسماً مَن أحصَا هَا دَخَلَ الجَنَّة وَهُوَ وِتْرٌ يُحِبُّ الوِتْر)( متفق علیه )
«قطعا خداوند نود و نه (99) اسم دارد كه هر كس آنها را بشمارد وارد بهشت مي گردد و چون او فرد است، عددِ فرد را دوست مي دارد».
اين اعتقاد مبتني بر دو اصل بزرگ است:
اصل اول: اينكه خداوند داراي اسماي نيكو و صفات والايي است كه دلالت بر كمال مطلق او تعالي دارد و هيچگونه عيب و نقصي در اين صفات وجود ندارد پس هيچ مخلوقي در اين صفاتِ كمال نه مانند خداست، و نه با ذات اقدسش در آن صفات شريك است.
از جمله اسماي ذات پاكش «الحي» يعني زندة جاويد است, پس يكي از صفات والايش كه واجب است براي او ثابت شود صفت «حيات» است, البته حيات كامل و دائمي كه لايق ذات بي نياز اوست و در آن انواع كمالات از قبيل «علم» و«قدرت» و غيره وجود دارد. حياتي كه قبل از آن عدم نبوده و بعد از آن فنا نخواهد بود, چنانكه ذات پاكش مي فرمايد:
(اللَّهُ لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ)( بقره 255)
«خداوند ذاتي (است كه) معبودي راستين جز او نيست. زنده (و) تدبيرگر (هستي) است و از كمال حيات خداوند اين است كه نه مي خوابد و نه چرت مي زند».
اصل دوم: اينكه خداوند متعال مطلقاً از همه صفات نقص و عيب پاك و منزه است, مانند خواب و ناتواني و جهل و ظلم وغيره، كما اينكه خداوند متعال از مشابهت مخلوقات پاك است، پس الزاماً بايد همة آنچه كه خداوند پاك از خودش نفي فرموده يا رسول گرامي مان از پروردگارش نفي فرموده از او نفي كنيم، با اين اعتقاد كه هر گونه صفت نقصي كه از خداوند نفي گرديد در مقابل، همه صفات كمال به ذات پاكش ثابت مي گردد پس اين دو امر(نفي نقص واثبات كمال) متلازم است، مثلاٌوقتي ما چُرت و خواب را از او نفي مي كنيم در نفي چرت، اثبات كمال قيوميت است و در نفي خواب اثبات كمال حيات است و به همين ترتيب نفي هر صفت نقصي از خداي عزوجل متضمن اثبات صفت كمالي است كه در مقابل آن قرار دارد, پس كامل فقط اوست و بقيه همه ناقصند. ذات كاملش مي فرمايد:
(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)(شوری 11)
«چيزي مانند اونيست, و او شنواي بيناست».
و مي فرمايد:
(وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ)( فصلت 46)
«و خداوند در حق بندگان ستمكار نيست».
و مي فرمايد:
(وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُعْجِزَهُ مِنْ شَيْءٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَلا فِي الْأَرْضِ إِنَّهُ كَانَ عَلِيماً قَدِيراً)( فاطر 44)
«وخداوند (چنان) نيست كه چيزي در آسمانها و در زمين او را ناتوان سازد».
و مي فرمايد:
(وَمَا كَانَ رَبُّكَ نَسِيّاً) ( مریم 64 ) «و پرورگارت فراموش كار نيست».
ايمان به اسماء و صفات و افعال خداوند بزرگ، يگانه راه شناخت و پرستش آن ذات قدّوس است. زيرا خداوند حكيم در دنيا ديدار خودش را به آشكار امكان پذير نگردانيده و از ديدگان مخلوق پنهان داشته است, و در عوض اين دروازه علمي را باز گذاشته تا اينكه بدينوسيله پروردگار و اله و معبودشان را بشناسند, و بر اساس اين شناخت صحيح و سالم او را بپرستند, پس عابد كسي را مي پرستد كه صفاتش را مي داند و اما «معطِّل» ـ كسي كه صفات را از خداوند نفي مي كند ـ معدوم را پرستش مي كند و ممثِّل ـ كسي كه صفات خداوند را به صفات مخلوقين تشبيه مي كند ـ «يا مجسِّم» در واقع گويا بتي را مي پرستد, و مسلمان خداي يگانه و بي نيازي را مي پرستد كه نه زاده است و نه زاده شده و شريك و همتايي هم ندارد.
شايسته است كه در هنگام اثبات اسماي حسني براي پروردگار امور ذيل رعايت شود:
1- بدون كم وكاست به همه اسماي حسني كه در قرآن و سنت وارد گرديده ايمان داشته باشيم خداوند متعال مي فرمايد:
(هُوَ اللَّهُ الَّذِي لا إِلَهَ إِلَّا هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزِيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحَانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ) ( حشر 25 )
«خدا كسي است كه جز او پروردگار معبودي نيست. او فرمانروا، منزه، بي عيب و نقص، امان دهنده و امنيت بخشنده، محافظ و مراقب، قدرتمندچيره، بزرگوار و شكوهمند، والامقام و فرازمند است. خداوند از آنچه شرك مي آورند پاك است».
در سنت ثابت شده كه رسول گرامي صلي الله عليه وآله وسلم شنيدند كه شخصي مي گفت:
(اللهم إِنِّي أَسْأَلُكَ بِأَن لَكَ الْحَمد لا إله إِلا أَنت المَنَّان بَديعُ السَّموات والأرض يا ذا الجَلال وَ الإِكْرام ياالحَي يا القيُّوم)
«پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم فرمود: آيا مي دانيد به چه «وسيله اي» دعا كرد ؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند, فرمود: قسم به ذاتي كه جانم در دست اوست: (لقدْ دَعَا الله بِاْسمِهِ الأَعْظَم الّذي إِذا دُعِيَ بِهِ أَجَابَ وَ إِذَا سُئِلَ بِهِ أعطي)( مسند احمد 11950 و ابو داود 1496)
«يقيناٌاو خدا را با اسم اعظمش خواند, اسمي كه هر گاه بوسيلة آن خوانده شود اجابت مي كند و هرگاه به اين نام از او چيزي خواسته شود عنايت مي فرمايد».
2- ايمان داشته باشيم كه اين اسمها را كه خداوند خودش بر خود گذاشته كار هيچ مخلوقي نيست بلكه ذات بي نياز او با اين اسمها خودش را ستوده است، پس بنابرين اسماي مقدس او مخلوق و نو پيدا نيست.
3- ايمان به اينكه اسمهاي حسني الهي بر معاني اي دلالت دارند كه در نهايت كمال است, كمالي كه نقص و عيب به هيچ عنوان بدان راه ندارد, پس واجب است كه همچنانكه به خود آن اسمهاي نيكو ايمان داريم به معاني پاك آنها نيز ايمان داشته باشيم.
4- واجب است كه معاني آن اسمهاي نيكو را محترم بشماريم و با تحريف و تعطيل به آنها بي احترامي نكنيم.
5- ايمان به همة احكامي كه هر كدام از آن اسمها تقاضا مي كند, و افعال و اثراتي كه بر آنها مترتب مي شود.
براي توضيح بيشتر امور پنجگانه فوق «سميع» را كه از اسمهاي خداوند است نمونه مي آوريم كه در آن مراعات نكات ذيل واجب است:
ا : ايمان به اينكه «سميع» اسمي از اسمهاي نيكوي خداوند است، بدليل اينكه در قرآن و سنت ثابت شده است.
ب : ايمان به اينكه خداوند خودش خود را «سميع» خوانده و از آن سخن گفته و آنرا در كتاب عزيزش نازل فرموده است.
ج : ايمان به اينكه «سميع» در برگيرندة معناي سمع يا شنوايي است كه صفتي از صفات او تعالي است.
د : وجوب احترام صفت «سمع» يا شنوايي كه اسم «سميع» بر آن دلالت كرده است وعدم تحريف معناي آن, و عدم تعطيل آن.
هـ : ايمان به اينكه خداوند هر چيزي را مي شنود و اينكه شنوايي او همه صدا ها را در بر گرفته است، و ايمان به آثار و نتايجي كه بر چنين شنوايي اي مترتب مي شود مانند وجوب اينكه خدا را در هر حال ناظر و رقيب بداند, و از او بترسد و يقين كامل به اينكه هيچ ذره اي بر خداوند عزوجل پنهان نمي ماند.
شايسته است كه در حين اثبات صفات والاي الله عزوجل نكات ذيل رعايت شود:
1- تمام صفاتي كه در قرآن و سنت براي خداوند آمده, همه را حقيقتاً بدون تحريف و تعطيل براي ذات پاكش ثابت كردن.
2- عقيده داشتن بطور قطع و جزم به اينكه خداوند متعال به تمام صفات كمال متصف است و از تمام صفات عيب و نقص پاك و منزه است.
3- صفات خدا را به صفات مخلوق تشبيه ندادن, زيرا كه ذات پاكش مي فرمايد:
(لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ وَهُوَ السَّمِيعُ الْبَصِيرُ)( شوری 11)
«چيزي مانند او نيست و او شنواي بيناست».
4- بطور كلي از شناخت كيفيت و چگونگي صفات خداوند نا اميد بودن, زيرا كيفيت صفات خدا را جز خود او هيچكس نمي داند, بنابراين هيچ مخلوقي با تلاش كردن راه به جاي نخواهد برد.
5 - بر حكمت ها و اثراتي كه بر آن مرتب مي شود ايمان آوردن، از قبيل اثبات عظمت خدا و بزرگي و كبريايي كه شايسته ذات پاك اوست، و علو مطلق او تعالي كه توجه دلها بسوي بالا بر آن(كبريا و علو) دلالت دارد، چنانكه سجده كننده در سجده اش مي گويد: (سبحان ربي الأعلي) پاك است پروردگار برتر من.
سوم: اعتقاد داشتن انسان به اينكه خداوند يگانه ذات بر حقي است كه مستحق تمامي عبادتهاي ظاهري و باطني است، او يگانه است و شريك ندارد؛ چنانكه متعالش مي فرمايد:
)وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِي كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَاجْتَنِبُوا الطَّاغُوتَ)( نحل 36 )
«و به يقين در (ميان) هر امتي رسولي را برانگيختيم (با اين دعوت) كه خداوند را بندگي كنيد و از طاغوت بپرهيزيد».
هيچ پيامبري نيست مگر اينكه به قومش گفته است:
(اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَكُمْ مِنْ إِلَهٍ غَيْرُهُ )( اعراف 59 )
«خدا را بپرستيد كه جز او هيچ كارساز ديگري براي شما وجود ندارد».
و همچنين مي فرمايد:
(وَمَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء لَهُ الدِّينَ حُنَفَاء َ )( بینه 5)
«درحالي كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه و حقگرايانه خدا را بپرستند».
و در صحيحين آمده است كه پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم به حضرت معاذ رضي الله عنه فرمودند:
(أَتَدْرِي مَا حَقُّ اللهِ عَلَي العِبَادِ وَ مَا حَقُّ العِبَادِ عَلَي اللهِ) «آيا مي داني كه حق خدا بر بندگان و حق بندگان بر خدا چيست؟» (قُلْتُ: الله و رسولُهُ أَعْلَم)گفتم خدا و رسولش داناترند فرمودند: (حَقُّ اللهِ عَلَى العِبَادِ أَنْ يَعْبُدُوهُ وَ لايُشْرِكُوا بِهِ شَيْئا) «حق خدا بر بندگان اين است كه او را بپرستند و كسي را يا چيزي را به او شريك نياورند» (حق العباد على الله الايعذب من لايشرك به شيئا) «حق بندگان بر خدا اين است كسي كه چيزي براي او شريك نياورده است عذاب ندهد».
و اله بر حق، آن ذاتي است كه دلها به او ميل وكشش پيدا مي كنند، وچنان از محبت او سرشار مي شوند كه محبت غير او در آنها جاي نمي گيرد و چنان به او اميدوار مي شوند كه به غير او اميد نمي برند، و استغناء و سؤال و استعانت و ترس و حذر از او چنان بر دلها چيره ميشود كه به غير او احساس نياز نمي كنند. چنانكه ذات متعالش ميفرمايد:
(لِكَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَأَنَّ مَا يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُوَ الْبَاطِلُ وَأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ)( حج 62)
«اين بدين سبب است كه خداوند حق است و آنچه را به جاي او (به نيايش) مي خوانند باطل است و اينكه خداوند بلند مرتبة بزرگ منزلت است».
اين همان توحيد و يكتا دانستن خدا به افعال بندگان است.
برای مشاهده ی ادامه نوشته بر روی ادامه ی مطلب کلیک نمایید

اهميت توحيد:
اهميت توحيد را مي توان چنين ترسيم كرد:
1- توحيد آغاز و پايان و ظاهر و باطن دين است، و توحيد دعوت پيامبران عليهم السلام است.
2- براي همين توحيد بود كه خداوند مخلوقات را آفريد و پيامبران را مبعوث وكتابهاي آسماني را نازل فرمود، و بر اساس همين توحيد بود كه بشريت به دو دسته تقسيم شد مؤمن و كافر، و رستگار و زيانكار.
3- توحيد اولين فريضه اي است كه انسان به آن مكلف مي گردد و بوسيلة آن به دائرة اسلام پا مي گذارد و يگانه توشه اي است كه انسان در آخرين لحظات زندگي با آن از دنيا كوچ مي كند.
تحقق توحيد:
تحقق كامل توحيد اين است كه آنرا از هر گونه شائبة شرك و بدعت و گناه، صاف و پاك نگهداريم. و آن بر دو قسم است: واجب و مستحب. بخش واجب آن سه جزء دارد:
1- اينكه آنرا از شرك كه منافي اصل توحيد است خالص و پاك نگهداريم.
2- اينكه آنرا از بدعتها كه منافي كمال واجب توحيد يا اگر بدعتهاي مكفره باشد طبعاً منافي اصل توحيد است، خالص نگهداريم.
3- اينكه آنرا از گناهان كه در آن تاثير منفي مي گذارد و از پاداش آن ميكاهد خالص نگهداريم. و اما بخش مستحب آنچه كه در زمينه امر شده جنبة استحبابي دارد. مثلاٌ:
الف : تحقق كمال مرحلة احسان.
ب : تحقق كمال مرحلة يقين.
ج : تحقق كمال صبر به حدي كه بنده به غير خدا شكايت نكند.
د : تحقق كمال استغناء كه جز خداوند متعال از هيچ بنده اي چيزي نخواهد.
هـ : تحقق كمال مرحلة محبت يا عبادت كه با انجام عبادات مستحب خودش را نزد خدا محبوب بگرداند.
پس كسي كه توحيد را با تفصيلي كه گذشت تطبيق كند و از شرك اكبر سالم بماند حد اقل پاداشش اين است كه از خلود و دائم ماندن در دوزخ در امان خواهد ماند، ‌و اما كسي كه هم از شرك اكبر و هم از شرك أصغر و هم از مرتكب شدن گناهان كبيره سالم بماند بطور كلي از عذاب آخرت در امان خواهد ماند. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(إنَّ اللَّهَ لا يَغْفِرُ أَنْ يُشْرَكَ بِهِ وَيَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِكَ لِمَنْ يَشَاءُ)(نسا 48 )
«و براستي خداوند (آن را) كه به او شريك آورده شود، نمي بخشد و جز آن هر كسي را كه بخواهد ميبخشد».
و مي فرمايد:
(الذين آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُمْ بِظُلْمٍ أُولَئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُمْ مُهْتَدُونَ)( انعام 20 )
«كساني كه ايمان آوردند و ايمانشان را به شرك نياميخته اند، آنانند كه امنيت و (آرامش) دارند و آنان هدايت شدگانند».
ضد توحيد:
مقابل توحيد شرك است و آن بر سه قسم است:
1- شرك اكبر كه منافي اصل توحيد است كه خداوند آنرا جز با توبه نمي بخشد، وكسي كه با اين شرك از دنيا برود براي هميشه در دوزخ خواهد ماند. شرك اكبر اين است كه بنده در پرستش براي خداوند شريكي قرار دهد، كه مثل خدا، او را بخواند و به سوي او قصد كند، بر او توكل كند، از او اميد داشته باشد، او را دوست داشته باشد و از او بترسد. خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّهُ مَنْ يُشْرِكْ بِاللَّهِ فَقَدْ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيْهِ الْجَنَّةَ وَمَأْوَاهُ النَّارُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَار)( مائده 72 )
«بي گمان كسي كه به خداوند شرك آورد خداوند بهشت را بر او حرام مي گرداند و جايگاهش آتش (دوزخ) است. و ستمكاران ياوراني ندارند».
2- شرك اصغركه منافي كمال توحيد است و اين شامل هر وسيله و سببي است كه منجر به شرك اكبر مي گردد و مثل قسم به غير الله و رياي اندك.
3ـ شرك خفي، كه به نيت ها و مقاصد مربوط مي شود، يا همان شرك اصغر، چنانكه در شمارة اول و دوم توضيح داده شد.
از محمود بن لبيد رضي الله عنه روايت است كه رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم فرمودند:
(إِنّ أَخْوَف مَا أَخَافُ عَلَيْكُمْ الشرك الأصغر قَالوا و مَا الشِّرك الأصغر يا رسولَ الله قال: الرِّياء)(روایت احمد )
«يقيناً بدترين چيزي كه از آن بر شما مي ترسم شرك اصغر است. صحابه پرسيدند اي رسول خدا شرك اصغر چيست؟ فرمودند: رياء».
تعريف عبادت:
عبادت اسم جامعي است كه تمام آنچه را كه خداوند دوست مي دارد و به آن خوشنود مي گردد در بر مي گيرد اعم از عقايد و اعمال قلوب و اعمال جوارح و همه اعمالي كه بنده را به خدا نزديك مي كند.
بنابراين همة آنچه كه خداوند در كتابش و سنت رسولش حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم مشروع قرار داده در تعريف عبادت داخل است، عبادت انواع مختلفي دارد، بعضي عبادات قلبي است، مانند اركان ششگانة ايمان، ترس، رجاء، توكل، رغبت، رهبت و غيره، و بعضي عبادات ظاهري است، مانند: نماز و زكات ، روزه ، حج.
عبادت صحيح نمي شود مگر اينكه بر دو اصل مبتني باشد:
اول: اينكه خالص براي خدا انجام گيرد و به او شريك آورده نشود. اين معناي گواهي لااله الا الله است. چنانكه خداوند متعال مي فرمايد:
(إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَيْكَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّينَ، أَلا لِلَّهِ الدِّينُ الْخَالِصُ وَالَّذِينَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِهِ أَوْلِيَاءَ مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى إِنَّ اللَّهَ يَحْكُمُ بَيْنَهُمْ فِي مَا هُمْ فِيهِ يَخْتَلِفُونَ إِنَّ اللَّهَ لا يَهْدِي مَنْ هُوَ كَاذِبٌ كَفَّارٌ)( زمر 2-5)
«ما اين كتاب را كه در بر گيرندة حق و حقيقت است، بر تو فرو فرستاديم. خدا را پرستش كن و پرستش خود را خاص براي او گردان. هان! تنها طاعت وعبادت خالصانه براي خداست و بس. كساني كه جز خدا سرپرستان و ياوران ديگري را بر مي گيرند، گويند ما آنان را پرستش نميكنيم مگر بدان خاطر كه ما را به خداوند نزديك گردانند، بي گمان خداوند بين آنان در (بارة) آنچه كه در آن اختلاف مي ورزند داوري مي كند، خداوند كسي را كه دروغگوي ناسپاس است هدايت نمي كند».
و مي فرمايد:
(ومَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفَاءَ وَيُقِيمُوا الصَّلاةَ وَيُؤْتُوا الزَّكَاةَ وَذَلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ)(بینه 5 )
«درحالي كه به ايشان دستور داده نشده بود مگر اينكه مخلصانه و حقگرايانه خدا را بپرستند و نماز بر پا دارند و زكات بپردازند و اين است آيين راستين».
دوم: پيروي از رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم به اين شكل كه بنده مثل پيامبر صلي الله عليه وآله وسلم عمل كند بدون اينكه چيزي از آن كم كند يا به آن بيفزايد، و اين معناي گواهي محمد رسول الله است. لذا مي فرمايد:
(قل إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ وَيَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ)( آل عمران 31)
«بگو اگر خدا را دوست مي داريد از من پيروي كنيد تا خداوند شما را دوست بدارد و گناهان شما را برايتان بيامرزد».
و ميفرمايد:
(وَمَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَمَانَهَاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا )( حشر 3)
«وآنچه رسول (خدا) به شما بدهد، آن را بگيريد. و از آنچه كه شما را از آن باز دارد اجتناب كنيد».
و ميفرمايد:
(فلا وَرَبِّكَ لا يُؤْمِنُونَ حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيمَا شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لا يَجِدُوا فِي أَنْفُسِهِمْ حَرَجاً مِمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُوا تَسْلِيماً)( نسا 65)
«سوگند به پروردگارت، (در حقيقت) ايمان نياورند، مگر آنكه در اختلافي كه بين آنان در گرفت، تو را داور كنند. آنگاه از آنچه حكم كردي، در خود هيچ دلتنگي نيابند وكاملاً گردن نهند».
عبوديت كامل متحقق نمي شود مگر به دو چيز:
اول: كمال محبت الله، به طوري كه بنده محبت خدا و محبت آنچه كه در نزد خدا محبوب است را بر محبت هر چيز ديگري مقدم بدارد.
دوم: كمال عاجزي و كُرنش براي الله به طوري كه بنده در تنفيذ اوامر و اجتناب از نواهي همواره در برابر او خاضع و فرمانبردار باشد.
پس عبوديت آن است كه كمال محبت وكمال خضوع و تَذَلُّل و خوف و رجاء در آن جمع باشد، و بنده زماني به محبت و خوشنودي خدا مي رسد كه عبوديت را به شكل كامل آن انجام دهد. پس خداوند دوست دارد كه بنده اش با انجام فرايضي كه او را بدانها مكلف كرده خود را به او نزديك كند و هر چه بنده عبادت مستحب بيشتر انجام دهد به خدا نزديكتر مي شود و منزلت او در نزد خداي عزوجل بالاتر مي رود، و به فضل و رحمت او تعالي اين تقرب از اسباب رسيدنش به بهشت خواهد گرديد. خداوند متعال مي فرمايد:
(ادْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَخُفْيَةً إِنَّهُ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ) ( اعراف 55 )
«پروردگارتان را با تضرع و پنهاني (به نيايش) بخوانيد، بي گمان او از حد گذرندگان را دوست نمي دارد».
3- دلائل توحيد باري تعالي:
مسلماً شواهد و دلائل وحدانيت خداوند بسيار زياد است. كسي كه به آنها بينديشد و فكرش را بكار اندازد با علم راسخ و يقين كامل مطمئن خواهد شد كه آن ذات پاك يگانه و يكتاست، يگانه در افعال، يگانه در اسمها، يگانه در صفات، و يگانه در الوهيتش. اينك چند نمونه از اينگونه دلائل و شواهد را ملاحظه فرمائيد:
الف : كسي كه به عظمت و ظرافت آفرينش اين جهان،تنوع مخلوقات و نظام دقيق و حساب شده اي كه اين كائنات را مي چرخاند، ‌بينديشد و فكرش را بكار اندازد، به قدرت و وحدانيت خدا يقين خواهد كرد، آري كسي كه در آفرينش آسمانها و زمين و آفرينش خورشيد و ماه و آفرينش انسان و حيوان و آفرينش نباتات و جمادات بينديشد به يقين در خواهد يافت كه اين نظام خالق و چرخاننده اي دارد كه در اسماء و صفات، در آفرينش و اداره و در عبادت و ألوهيتش يگانه و يكتا است، بنابراين او يگانه ذاتي است كه مستحق پرستش است. چنانكه ذات باعظمتش مي فرمايد:
(وجَعَلْنَا فِي الْأَرْضِ رَوَاسِيَ أَنْ تَمِيدَ بِهِمْ وَجَعَلْنَا فِيهَا فِجَاجاً سُبُلاً لَعَلَّهُمْ يَهْتَدُون وَجَعَلْنَا السَّمَاءَ سَقْفاً مَحْفُوظاً وَهُمْ عَنْ آيَاتِهَا مُعْرِضُونَ وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ اللَّيْلَ وَالنَّهَارَ وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ كُلٌّ فِي فَلَكٍ يَسْبَحُون)( انبیا 31-35)
« و در زمين كوهها پديد آورديم كه (مبادا) آنرا بجنباند و در آنجا راههاي گشاده نهاديم باشد كه آنان راه يابند و آسمان را سقفي محفوظ قرار داديم و آنان از نشانه هاي آن روي گردانند و اوست كه شب و روز و خورشيد و ماه را آفريد. هر يك (از ستارگان) در آسمان شناورند».
و مي فرمايد:
(وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلافُ أَلْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذَلِكَ لَآياتٍ لِلْعَالِمِينَ)(روم 32)
«و از نشانه هايش آفرينش آسمانها و زمين و اختلاف زبانها و رنگهايتان است. بي گمان در (اين كار) براي دانشوران مايه هاي عبرتي است».
ب : پيامبران و شرايعي كه خداوند فرستاده و آنان را با معجزات و براهين تأييد نموده و احكامي كه براي بندگانش مشروع فرموده، همگي دلالت بر وحدانيت و يگانگي آن ذات پاك است، و اينكه چنين شرايع و احكامي صادر نمي شود مگر از پروردگار حكيم و دانايي كه به مخلوق و مصالح آنان دقيقاً آگاه است. لذا مي فرمايد:
(لقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ)( حدید 25 )
«به راستي كه رسولانمان را با دلايل روشن فرستاديم و به آنان كتاب و ميزان نازل كرديم تا با مردم به داد رفتاركنند».
(قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْأِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقرآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ كَانَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ ظَهِيراً)( اسرا 88)
«بگو اگر انس و جن گرد آيند بر آنكه مثل اين قرآن آورند، هرگز نمي توانند مثلش آورند و اگر چه برخي از آنان ياور برخي (ديگر) باشند».
ج : فطرت توحيدي اي كه خداوند دلهاي بندگان را بر آن آفريده امر ثابت و مستقري است كه انسان طبعاً به وحدانيت خدا قائل است. لذا هرگاه مشكل و مصيبتي بر او واقع گردد اين فطرت سليم توحيدي را در درون خودش احساس مي كند و بلافاصله بسوي خدا متوجه مي شود. و اگر انسان از شبهات و شهواتي كه فطرتش را دگرگون كرده است نجات يابد در اعماق قلبش جز اقرار و اعتراف به يگانگي و الوهيت و اسماء و صفات پاك او تعالي چاره اي ديگر نخواهد داشت. و جز تسليم در برابر دين و آئيني كه براي رسانيدن آن پيامبرانش را فرستاده راه ديگري نخواهد داشت. لذا مي فرمايد:
(فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ، مُنِيبِينَ إِلَيْهِ وَاتَّقُوهُ وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَلا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِينَ)( روم 30-31)
«پس روي (دل) ات را با حق گرايي تمام به سوي اين دين بگردان. از فطرت الهي كه مردم را بر اساس آن پديد آورده است (پيروي كن). آفرينش خداوند دگرگوني نمي پذيرد. دينِ استوار اين است. ولي بيشتر مردم نمي دانند. انابت كنان به (درگاه او پرستش كنيد) و از او پروا بداريد و نماز بگذاريد و از مشركان نباشيد».
رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم مي فرمايند:
«كلُّ مَولُود يُولَد عَلَي الفِطْرة فَأَبَواهُ يُهَوِّدانه او يُنَصِّرانه أو يُمَجِّسَانه، كَمَا تَنْتِجُ البَهِيمَة بَهِيمةً جَمْعَاء هَلْ تُحِسُّونَ فِيها مِن جَدْعَاء ثُمَّ قَرَأَ:(فِطْرت الله الَّتي فَطَرَ النَّاس عليها)( صحیح بخاری )
«هر كودكي بر فطرت سالمِ اسلام آفريده مي شود اين پدر و مادر (و چه بسا معلم و محيط و عوامل ديگري) هستند كه او را يهودي يا نصرا ني و يا مجوسي بار مي آورند، چنانكه نوزاد چهار پايان نيز بدون شاخ بدنيا مي آيند، آيا ديديد كه در ميان نوزادان آنان شاخ داري باشد؟ سپس اين ارشاد خداوندي را تلاوت فرمودند:«از فطرت الهي كه مردم را بر اساس آن پديد آورده است (پيروي كن)».

0 نظر:

ارسال يک نظر

با نظرات و انتقاد و پیشنهاد خود ما را در راه تبلیغ هر چه بهتر دین اسلام یاری نمایید

اجرکم عند الله